محمد تقي جعفري
313
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
آيه « اَلَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ الله يَدُ الله فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِه ومَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْه الله فَسَيُؤْتِيه أَجْراً عَظِيماً 48 : 10 . » ( 1 ) ( كسانى كه با تو بيعت مىكنند در حقيقت با خدا بيعت مىكنند ، دست خداوندى بالاى دست آنها است و هر كس تخلف كند ، در حقيقت تخلف به ضرر خودش مىكند و كسى كه به تعهد الهى وفادار باشد ، خداوند پاداش بزرگى به او خواهد داد ) . « إِنَّ اَلَّذِينَ آمَنُوا وعَمِلُوا اَلصَّالِحاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ 41 : 8 . » ( 2 ) ( كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح انجام دادهاند ، براى آنان پاداش بىمنتى است ) . نه داخل اين عالم است نه خارج ، نه فوق و نه تحت ، نه متصل و نه منفصل شايد اين مسئله براى اغلب انديشمندان معمولى غير قابل هضم باشد كه در صفحهء هستى عالم ديگرى وجود داشته باشد كه ارتباطش با اين عالم هيچ شباهتى به ارتباط جسمى با جسم ديگر نداشته باشد . جلال الدين اين گونه تعجبها واستبعادها را در مبحث گذشته با بيان قانون امكان بىمورد مىداند و آن را ناشى از كوتاه نظرى تلقى مىكند . ومثالهايى را كه در عنوان ابيات متذكر مىشود ، براى توضيح امكان يك جهان ديگر با همين عالم هستى مناسب به نظر مىرسد ، حركات عارض بر دست ، اشارهء چشم با چشم ، فصاحت زبان با زبان كيفيتها يا حالتهايى است كه با اجسام معروض خود ارتباط دارند ، ولى اين ارتباط هيچ شباهتى با ارتباط جسم با جسم ديگر كه منشأ انتزاع بالا وپائين و اتصال وانفصال وراست و چپ و داخل وخارج است ، ندارد
--> ( 1 ) سوره الفتح ، آيهء 10 . . ( 2 ) سوره فصّلت ، آيهء 8 . .